کودکی


خیلی تند رفت!
کودکی هایم
با آن دوچرخه قراضه اش
کاش همیشه
پنچر می ماند.........

شــک نکــــن

شــک نکــــن ...!

" آینــــده ای " خواهـــم ساخت که ,

" گذشتــــه ام " جلویــــش زانــو بزنــــد ...!

قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم ...!

برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود ,

آنـــقـــدر خوشبخت می کنــــم کـــــه ,

به هـــر روزی که جــای " او " نیـستـی به خودت "لعنـــت " بفـــرستـی


احســـاس


دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد

نه التـــمـاس هـــایم را

و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را…

به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی

درخـتـی از غــــرور کـاشـتم…


_____________

عشق تو

ای کاش آدمیزاد ،

سختیه تحمل تمام تنهایی ها ، گریه ها ، دلتنگی های بی بهونه و بی خوابی های شبونه...را میفهمید

و

زندگی را رو سرت آوار نمیکرد

با گفتن جمله ی بی رحمانه ی

" مرا ببخش ، من لیاقت عشق تو را ندارم "


عاشقانه


من عاشقانه هایم را

روی همین دیوار مجازی می نویسم !

از لج تـو . . .


از لج خـودم . . .

که حاضر نبودیم یک بار

این ها را واقعی به هم بگوییم. . . !

داستان و تست هوش "پیرمرد بدهکار و دخترش"

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید

پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت :  اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.


ادامه نوشته

۲ داستان زیبا و جالب ” یکی از بندگان خدا ” و ” معلم ، سیب و توت فرنگی “


یکی از بستگان خدا

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد….

در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.

- آهای، آقا پسر!
ادامه نوشته

سوتی های کلامی !!!

چند روز پیش با چندتا از دوستام دور هم جمع بودیم در حال صحبت بودیم که یکی از

دوستام لابه لای حرفاش یه سوتی اتم ! داد که تا ۱ ساعت و ۳۴ دقیقه ! از خنده

توی در و دیوار پخش و پلا بودیم !! یکی دیگه از بچه ها سریعا سوتی رو یادداشت کرد

که بعدا کاشف به عمل اومد کلا همه سوتی ها رو مینوشته واسه این و اون

همون موقع اس ام اس میکرده ، نامرد !!!

به فکر افتادم که نوشته هاشو ازش بگیرم توی یه پست براتون بذارم بخونین !

در ضمن ، چندتاش سوتی های خودمه ! ولی نمیگم کدومه آخه حیثیتم میره !

ادامه نوشته

صورتحساب


پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . 
مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.
او نوشته بود :

صورتحساب !!!کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان 
مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان 
نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان 
بیرون بردن زباله 1000 تومان 
جمع بدهی شما به من :12.000 تومان ! 

ادامه نوشته

دختر بچه باهوش

مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش. 
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی، می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها 
خجالت می کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی شه شما بهم بدین؟"
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!

بیلبورد تبلیغ حجاب در تهران

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/62/01.jpg

این یعنی اینکه دخترا شکلات هستند و پسرا مگس و حجاب مثل پوست شکلات می مونه!

حالا به سوالات زیر جواب دهید:
1- شباهت دخترها به شکلات در این است که …
الف- هر دو به کشورهای عربی صادر می شوند
ب- هر دو را باید بسته بندی کرد تا فاسد نشوند
ج- هر دو باید دور از دسترس اطفال نگهداری شوند
د- هر دو برای لذت بردن ساخته شده اند و خاصیت دیگری ندارند
----------------------------------------------------------------------

ادامه نوشته